|
خوبان همه میمیرند...
از غم رفتن يك دوست دلم باز شكست
سايه ي رنگ سياهي به سرم باز نشست
غم مسعود دل شاعر دريا را كشت
آن رفيقي كه چه زود آمد و زود رفت ز دست
اي دريغ از گذرعمر كه زود است و سريع
لعن من بر سر دنيا كه چه دون است و چه پست
نكنم كفر خدا يا ز سر حكمت پر رحمت تو
غم ايام ، ره شكر به درگاه كريمم را بست
من شنيدم كه خدا گفت چنين مضموني
هر كه من عاشق اويم ، بكشم او را مست
بعد از اين با غم ايام از آن صبر كنم
كه خدا هر نفسي عاشق مسعود من است
شاعردریا

|