|
دل من دیگه خطا نکن .. با غریبه ها وفا نکن
زندگیرو باختی دل من .. مردمو شناختی دل من
خانه ای می سازم از برای دوست که بماند به ماتم شاعردریا تا بشنوید آنچه نشنیده بودید...
وچه زیبا بود خاطره ای که تمام شد:
صبر کردن دردناک است . فراموش کردن دردناک است . ولی اینکه ندانیم باید صبر کنیم یا فراموش نماییم از هردوی آنها دردناکتر است ...
افسوس که در شهر خبر دار نبود
بهر دل ما هیچ کسی یار نبود
کشتند مرام و همت و یاری دوست
این حیله و دام هیچ ستمکار نبود
یاران ز چه رو دشنه به قلبم کردند
این فتنه دوای من بیمار نبود
رفتند و به سوگ من نشستند همه
بیچاره دلم ز ین همه بیدار نبود
همچو حلاج همه طعنه و نفرین کردند
حکم حلاج به حق رفتن بر دار نبود
روز و شب منتظر دیدن خوبان بودم
گله ای نیست ٬ سعادت بر ِ دیدار نبود
همه جا گل به گلستان جهانم دیدم
سهمم از گل فقدش ساقه ی پر خار نبود
زهر یاران همه ترسی به تن من می زد
ترسم از مرگ ز زهر عقرب و مار نبود
شاعردریا

|